تبليغاتX
کلوزآپ - چند شعر از زنده یاد حسین پناهی

 وهم

 

کهکشانها کو زمینم ؟

زمین کو وطنم ؟

وطن کو خانه ام ؟

خانه کو مادرم ؟

مادر کو کبوترانه ام ؟

. . . معنای این همه سکوت چیست ؟

من گم شده ام در تو با تو گمشدی در من ای زمان ؟! . . .

کاش هرگز آن روز از درخت انجیر پایین نیامده بودم !!

کاش !


سکوت

 

چه مهمانان بی دردسری هستند مردگان

نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

نه به حرفی دلی را آلوده

تنها به شمعی قانع اند

و اندکی سکوت  . . .


خودم را مي بينم
كه خودم را بغل گرفته ام و فكر مي كنم
و كلمات و تصاويري را
كه از برابر چشمانم عبور مي كنند
و مادرم را
كه گلايه كنان از بالاي سرم مي گذرد
همراه با آرزوهاي كوچك و بزرگش
آرزوهايي كه هميشه در كوله بار نداشته هايش همراه مي كشد
***
دوباره در افكار غرق مي شود
به «هيچ» مي انديشد
و به مادرم كه به هيچي من...
كتابي در دست مي گيرم
اما حيف كه كتاب ها به هيچ درد نمي خورند
نه ناني مي دهند
نه آبي
اما نگهشان مي دارم
شكمم كه خالي شد
شايد خوردمشان
از " نامه هايي به آنا " كه شروع كنم
سر دردم هم بهتر مي شود
چرا كه " مسكن همه سر دردهايم " آنجاست
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386ساعت 15:46  توسط افشار سیگارچی |